دکترمحمدحسين ديانی

نظريه کتابداربه عنوان آموزش کتابداربه عنوان برقرارکننده ارتباط بين مراجعان واطلاعات ،دردورانی که منابع چاپی تنها منابع اطلاعاتی به حساب می آمدند درحوزه کتابداری موازی باهم درجريان بوده اند.

آموزشی ونظريه ارتباطی قرارداده است. دراين شرايط زمينه مناسبی برای استقلال گسترده ازنظريه آموزشی فراهم آمده ،درعين حال نظريه ارتباطی نيزازجايگاه مستحکم تری برخوردارمی شود. زمينه های مناسب ودشواريهای پيش روی هر يک از اين دونظريه موردبحث قرارگرفته است.برقراری تعادل بين اين دو نوع نظريه برای مساعدت به مراجعان وبرای باقيماندن کتابداری واطلاع رسانی به عناون يک حرفه ،آن هم حرفه ای سودمند،چالشی است که کتابداران اين دوران باآن روبروهستند.

مقاله حاضربه تحليل تضادبين دومفهوم واسطه رهايی وکارگزاراطلاعات می پردازد.

اولين بخش کتاب مبانی مرجع با اين جمله آغاز می شود:آموزش وپرورش موظف به ايجادوتوانايي دردانش آموختگان است: اول،توانايي تفکرانتقادی ودوم ،توانايي بهره گيری ازمنابع حاوی علم ودانش را به گونه ای عميق ترودرپيوندمستقيم بافراگيری مهارت تفکر انتقادی موردتوجه قرارمی دهد.

به نظروی ،فراگيری تفکرانتقادی ،يعنی فراگيری انواع پرسش هايی که بايددرزمان مناسب طرح شودودانستن اينکه چه نوع وچه مقدارشواهدبرای تعيين اعتبارموضوع موردبحث کافی است وسرانجام ،شواهدموردنيازراچگونه می توان شناسايي وبازيابي کرد.ازاين عبارت چنين برمي آيدکه تفکرانتقادی ومهارت دراطلاع يابی لازم وملزوم يکديگرند،بويژه اگرتفکرانتقادی رادرسطح عام تريعنی درپژوهش ،ومهارت دراطلاع يابی رادرسطح عام تر،يعنی اطلاع رسانی موردتوجه قراردهيم .

درمقاله پژوهش واطلاع رسانی که به عنوان سخن نخست درمجله رهيافت منتشرشد،رابطه بين اين دورانمايان کردم .فشرده آنچه درآن مقاله آمداين است:

((اطلاع رسانی باسازماندهی به انبوه اطلاعات ودانش موجود،گره های گشوده وناگشوده دردانش رامی نماياند،وپژوهش باآگاهی ازگره های ناگشوده به اتکای نظريه های پرتوان ،قوانين اثبات پذير،وروشهای برخوردارازقواعدمنطقی ،درراه بازگشايي گره های ناگشوده گام می گذارد.حاصل هرچه باشد،ازطريق اطلاع رسانی جای خودرادربيشه زار به سامان اطلاعات ودانش تعيين می کندواحتمالا بسترجديدی برای پژوهشهای بعدی فراهم می آورد))(رهيافت ،ش25ص2).

((لوئس شورز)) توانايي ومهارت درکارمرجع راهمپايه توانايي درخواندن ،نوشتن وحساب کردن                   می داند.ومعتقداست که بدون مهارت دربازيابی اطلاعات ،محل درج اطلاعات علمی هررشته تعيين وبازيابی نمی شود.،درآن صورت ازديدگاه دانش آموخته ،چنان دانش واطلاعی وجودنداردودرنتيجه اطلاعات بازيابی نشده نمی توانددرجهت منابع فرد،جامعه وتمدن مورداستفاده قرارگيرد.(مبانی مرجع ،ص71).

ديدگاه بالا ومواردمشابه بسياری که دراين باره درادبيات کتابداری واطلاع رسانی وجوددارد،برای کتابداران نقشی آموزشی قائل است. امادرعمل ،بويژه دردوران تکيه صرف برمنابع چاپی ،دونوع آموزش آنهم دردانشگاه ها قابل رديابی بود:

1.آموزشی که درصحنه کتابخانه بوقوع می پيونددوکتابداران شاغل امرتعليم دهی آن رابرعهده دارندونمونه هايي ازآن رادرجلسات توجيهی بادانشجويان ،بويژه دانشجويان تازه وارددانشگاه ،شاهدهستيم. نيزآموزش ياخدماتی که به هنگام هدايت دانشجوبه منابع برای يافتن اطلاعات ارائه                 می شودازاين گونه است. اين نوعآموزش رادرکتاب روشهای تحقيق درکتابداری ،خدمات مرجع ارشادی ناميده ام (روشهای تحقيق درکتابداری ،ص112). به نوشته دکترآزاد،اين نوع خدمت می تواندازآموزش شيوه پرکردن فرم درخواست کتاب آغازوبه توضيح وتشريح نحوه بهره جويي ازفهرستها ،کتابشناسيها وآثارمرجع جهت تفسيروبيان محتوای مجموعه ختم شود.وِيژگي اصلی اين آموزش ،بدون توجه به سطح گستردگی آن ،هدايت وراهنمايي دراه پيگيری اطلاعات است ونه تهيه وبه دست دادن خوداطلاعات موردنياز(مبانی مرجع ، ص52)

2. آموزش نوع دوم ،آموزشی است که درکلاس درس زيرنظرمدرس واحتمالا،باهمکاری کتابداربوقوع می پيونددوباعنوان آموزش کتابشناسی(Bibliojraphic Education شناخته می شود.دراين نوع آموزش ،چهارچوبهای مفهومی سامان يابی منابع مرجع درهررشته علمی توسط مدرس مطرح ونمونه هايي ازمنابع مرجع مربوطه که درکتابخانه همان سازمان موجوداست ،توسط کتابدارمعرفی               می شودودانشجوتمرينهای مربوطه راباتوجه به آنها انجام می دهد(Reichel and Ramey, 1987).اين نوع آموزش درايران ،مخصوص درسهايي است که بانام موادوخدمات مرجع درهمه سطوح به دانشجويان کتابداری داده می شود.مشابه اين آموزش دردانشگاه های غرب ،بيشتردرآمريکا، به دانشجويان غيرکتابدارنيزارائه گردد. دردرسهای روش تحقيق رشته های متفاوت دانشگاهی که دردوران انقلاب فرهنگی سرفصلهای آنها نوشته شد، نيزچهارجلسه برای آموزش کتابشناسی واستفاده ازکتابخانه گنجانيده شده وقراربوده است که اين بخش ازدرس باهمکاری کتابدارارائه شودکه عملا چنين نشده ومدرس هردرس بسته به توان وعلاقه خودبه آن پرداخته است.

آموزش نوع اول به"چگونه ازکتابخانه استفاده کنيم " توجه داردوآموزش نوع دوم به اينکه ((هررشته علمی دانسته های خودرادرچه نوع منابع وباچه سازماندهی ارائه می کند)) توجه دارد.

اينکه چه مقدارازآموزش نوع اول وچه مقدارازآموزش نوع دوم دراين کتابخانه يادرآن کلاس ارائه    می شده است ،تابعی بوده است از:

1.توانائيهای نيروی انسانی (وجودکتابدارتحصيل کرده حداقل کارشناس برای ارائه کلاسهای توجيهی جدی ياوجودکارشناس ارشدکتابداری برای همکاری بااساتيددرس

2.توافق مسئولان سازمانی که کتابخانه جزئی ازآن است (فراهم آوردن امکانات لازم برای مراجعه دانشجويان به کتابخانه برای آموزش ديدن وياصدوراجازه برای کتابدارکارشناس ارشدبرای حضوردرکلاس درس)؛

3.وجودکسانی که طالب اين نوع آموزش بوده اند(برخی دانشجويان به اين کلاسها روی خوش نشان می دهندوبرخی آن راناديده می گيرند).

نکته کاملا مشخص اين است که هردونوع آموزش دردانشگاهها به عينيت رسيده اندودرانئاع کتابخانه های ديگرکمترموردتوجه بوده اند.هرسه عامل بالاتاثيرزيادی دردانشگاهای ايران داشته ودارند. 

کلاسهای توجيهی ابتدای سال وکلاسهای آشنايي با کتابخانه ومنابع آن ،که فقط دربرخی ازدانشگاهها به آن توجه می شودواحتمالا ،دربيشتردانشگاهها اهميتی به آن نمی دهند،تابعی است ازسه عاملی که دربالا به آن اشاره شد.

يادآورمی شود،عدم استقبال ازدوواحددرس آشنايي باکتابخانه که شورای عالی برنامه ريزی وزارت علوم آن رابرای تمام رشته ها اختياری کرده ،کاملا تحت تاثيريکی ازاين سه عامل بوده است .اما نبودمدرس کافی وعدم استقبال دانشجويان بيشترازموردديگرتاثيرداشته است. برخی برای سطوح پايين تر،دبستان ودبيرستان ،طرح معلم – کتابدارراارائه کرده اند(پايان نامه خانم سپهری ).اين طرح نيزفقط دردبستانهايي که معلم آماده بوده علاوه برانجام وظيفه آموزشی خود،داوطلبانه به کتابداری وآموزش مهارتهای لازم برای استفاده ازکتابخانه بپردازد،به وافعيت پيوسته است.

به نظرکتابدارانی که براهميت اين دونوع آموزش تاکيددارند،دانش کتابشناسی فرايندی آموزشی است که بخش مهمی ازبرنامه آموزش راتشکيل می دهدوفرايندی است که طی آن دانشجويان مهارتهای جستجوی متون را به گونه ای فراگيرندکه می توانندپس ازفراغت ازتحصيل به پژوهش مستقل بپردازند.

درمقابل ديدگاههای موافق نقش آموزشی برای کتابداران ،ديدگاههايي وجودداردکه نقش آموزشی کتابداررا نمی پسنددوکتابداری راهمچون سايرحرفه ها، حرفه ای می داندکه دارنده دانش آن ،بايدتمام تلاش خودرابه عمل آوردتاخدمتی مناسب ارائه کند،نه اينکه دانش هاوشيوه های قابل اعمال درحرفه خودرابه مشتريان بياموزد.به عنوان نمونه ،هيچ پزشک يا وکيل حقوقی يا مهندس ساختمان ،کارخودرا به مشتری وانمی گذارد.پزشک به بيمارنمی آموزدکه چگونه خودرادرمان کندوياحقوقدان به موکل خودنمی آموزدکه چگونه دردادگاه ازخوددفاع کند.

اين نظريه که درکتاب مبانی فلسفه کتابداری آموزشی نظريه ارتباطی ناميده شده است اززبان ويلفرلانگستراين گونه توصيف شده است . ((يک نظام بازيابی اطلاعاتی استفاده کننده راازموضوع موردجستجووتحقيق وتحقيق وی آگاه نمی کند(يعنی شناخت وی راتغييرنمی دهد)،صرفا اوراازوجود(یاعدم وجود)مدارک مورددرخواستن ومحل قرارداشتن آنها آگاه می سازد)).

نگرش متخصصان بازيابی وکتابداران آموزشی ،فرايندجستجوی کتاب شناختی اساسا فعاليتی آموزشی است که ازطريق آن :

الف)دانشجو ازموادکتاب شناختی آگاه می شود؛

ب)ازرابطه ميان شکل سازمان يابی ونوع دانش (اطلاعات )موجوددرآن آگاه می شود؛

پ)ازخودساخت سازمانی وانواع موادی که احتمالا درآن جای می گيرد يا نمی گيردآگاه می شود.

ت) ازفرايندتصويری ای که چنان سازمان کتابشناختای به اتکای آن نگه داری می شود،آگاه می گردد..

کتابدارآموزشی نيازبه برپايي پل وپيوندی رابرشکاف مفهومی ميان کلاس وکتابخانه ،جهت باروررتر کردن پژوهش وموثرتر گرداندن يادگيری ضروری می بيند.درمقابل ،بازارياب اطلاعات مايل است درموردآموزش،انفعالی عمل کند.رابطه اش بااستفاده کننده غيرمستقيم ونسبت به نظامی که ايجادشده ثانويه است.اوميان انواع استفاده هايي که بايداطلاعات درآنها بگنجدتمايزی قائل نمی شود.متخصص بازاريابی به منزله کارکرداساسی خودنيازبه کمک به دانشجويان درامرايجادمهارتهای کتابشناختی رانمی پذرد،به حدکمال رساندن دانشجويان راازنظرکتابشناسی آنگونه که پس ازترک محيط آموزشی بتوانند پژوهش کتابشناختی مستقل انجام دهندراضروری نمی بيند.گرچه دردوران صرفامنابع چاپی ،نظريه آموزشی ونظريه رابطه ای به موازات هم درجريان بودند،اما بارواج منابع الکترونيکی ،کتابداری آموزشی بيشتروبيشترموردتوجه قرارمی گيرد.افزايش توانايي تعليم دهی به عنوان يکی ازقابليتهای موردنيازبرای کتابدارن مرجع ،به گونه ای که درآگهی ها ی استخدام آورده می شودرامی توان شاهدی براين مدعادانست .به بيان ديگربارايج ترشدن دسترسی وامکان استفاده ازشبکه های اطلاعاتی ،برنقش آموزشی کتابداران ،به ويژه کتابداران مرجع ،افزوده می شود.

درعين حال شاهدهستيم که بسياری ازغيرکتابدارن باعناوين متفاوتی که برای خوددارند(مثلا متخصصان کامپيوتريابه اصطلاح من ،رايانه ورزان آکادميکی ورايانه ورزان تجربی که خودرا اطلاع رسان ناميده اند)،ظاهرا باآموزش همان چيزی می پردازندکه ماخودراصاحب صلاحيت برای تدريس آن می دانيم يکی ازچالشهايي که پيش روی کتابداران پذيراي نظريه آموزشی قراردارداين است که خط حائل مشخصی بين خودوديگرمدعيان بکشند. آشکاراتر اينکه بايدبين محتوايي که ((کتابداران مدعی آموزش آنند))ومحتوايي که ((ديگرکسان باعنوان اطلاع رسان می آموزند))تفاوت متمايزکنده وجودداشته باشد.

مثالی عينی دراين موردحاکی ازتفاوت بين مباحث مطرح شده درساخت موتورهای جستجوبامباحث مطرح شده درساخت دروازه های اطلاعاتی است .

تاکتابداران درمحتوای يگانه ای که بايدآموزش دهندبه توافق جمعی نرسند،روزبه روزبرتعدادرقبای آنها ازسايررشته هاافزوده خواهدشدوآلودگی محتوای آموزشی بيشتری به وجودخواهدآمد.من اين آلودگی رابيشتر ازآلودگی سوادرايانه ای (computer  literacy) باسواداطلاعاتی(information literacy) می دانم . معتقدم که بايدازاختلاط اين دوجلوگيری کرد، درغيراين صورت رايانه ورزان آکادميکی يارايانه ورزان تجربی برماغلبه خواهندکرد.

نکته بااهميتی که درنظريه آموزشی مطرح است،پذيرش کتابداران به عنوان آموزش دهندگان توسط جامعه آموزشی ،جامعه دانشگاهی وجامعه پژوهشی است. کتابدران غرب با همه سابقه ای که دارندوباهمه تلاشی که می کنند ،هنوزبه عنوان خواهران وبرادران درجوامع آموزشی ،مثلا ،اتحاديه های معلمان واستادان پذيرفته نشده اند.جالب است گفته شودکه کتابداران ،حتی کتابداران عضوهيت علمی دانشکده های علوم تربيتی ،به عنوان يک گروه آموزشی ازگروههای دانشکده علوم تربيتی وروانشناسی به جلسات سالانه جامعه تعليم وتربيت ايرانی دعوت نمی شود.درجلسات متعددی که دريکی دوسال گذشته برای تعيين وظايف کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی بااستادان ومقامات اداری دانشگاه داشتيم ،يکی ازمهم ترين بحثها،براين نکته تاکيدمی شدکه بحثآموزش بحثی جداازوظايف کتابخانه مرکزی دانشگاه است.

چالش ديگرحجم بالای داوطلبان يادگيری دراين حوزه وتعداد اندک کتابداران آموزش دهنده می باشد.نکته بااهميت دراين مورداين است که مشخص کنيم چه مقدارجنبه نظری وچه مقدارجنبه عملی سواداطلاعاتی بايددرکلاسهاآموزش داده شود.هرچه بخواهيم برجنبه های نظری بيفزائيم برای تدريس به نيروهای درسطح عضوهيت علمی بيشتری نيازاست وهرچه برجنبه های علمی بيشترتاکيدکنيم ،برای تدريس به کتابداران کارشناس ارشدياکارشناس کتابداری بيشتری نيازاست .يادآورمی شودکه هم مدرسين وهم کارشناسان کتابداری ،قبل ازاينکه موظف به انجام کارها ی جاری رشته خودهستند،وهمه می دانيم که درشرايط کنونی ،نيروهای موجوددرگروههای آموزشی وکتابخانه ها بسيارکمترازآنی است که بتواندبه گونه ای گسترده به آموزش سواداطلاعاتی بپردازد.

تجربه ای که دراين موردمی توان ازآن يادکردتعيين درس عربی برای همه دانشجويان دانشگاه به عنوان يکی ازدرسها ی عمومی درسهای عمومی درسالها ی اول راه اندازی دانشگاهها پس ازانقلاب فرهنگی بود. طبق آيين نامه هردانشجويي که به دانشگاه می آمدبايددوواحددرس عربی می خواند،اما هيچ دانشگاهی درعمل نمی توانست به تعدادکلاسهايي که بايدبرای دانشجويان تشکيل دهد،مدرس درس عربی دراختيارداشته باشد،زيرامدرسی نبودکه به کارگرفته شود.درمورددرسهای معارف اسلامی نيزتامدتها وشايدهنوزهمين دشواری وجوددارد.درس آشنايي باکتابخانه نيزکه برای همه دانشجويان می توانددرس اختيارباشد،باهمين دشواری روبروست.

عليرغم همه استدلالهايي که براهميت آموزش سواداطلاعاتی ارائه می کنيم ،درعمل هيچ گروه کتابداری نمی تواندپاسخگوی متقاضيان اين درس برای کل کارکنان دانشگاه خودباشد،آن گونه که تابه حال نيزنبوده است. هنگامی که براهميت سواداطلاعاتی تاکيدمی کنيم وخودراشايسته تدريس اين درس می دانيم ،بايدتوان پاسخگويي به نيازی که به وجودآمده ياما آنرابه وجودوجودآورده ايم ،داشته باشيم .به قول رجال سياسی بالا بردن مطالبات هنگامی که راهی برای برآوردن مطالبات نيست ،عاری ازفايده بلکه مضرنيرهست.توجه داشته باشيدکه مثلا دردانشگاه مدرسان کتابداری ،کارشناسان ارشدکتابداری وکارشناسان کتابداری دريک سوی وکل جامعه دانشگاهی شامل اعضای هيئت علمی دانشگاه ،دانشجويان وکارکنان درسوی ديگرقراردارند.به گمان من درشرايط فعلی درهيچ دانشگاهی تناسبی بين اين دووجودنداردوبايدگزينشی عمل کرد.همان گونه که امکانات سوادآموزی اجازه نمی دهدکه همه به يکباره تحت پوشش سوادقرارگيرند.وناچاربخشی ازبی سوادان که توانايي بهره وری وبهره دهی بيشتری دارند. تحت پوشش قرارمی گيرند،درموردسواداطلاعاتی نيزبايدهمان شيوه درپيش گرفته شود.

آموزش راباداوطلبانی که از انگيزه بالايي برخوردارندآغازمی کنيم .

آموزش رابرروی کسانی که پژوهش جزئی اززندگی شخصی وحرفه ای آينده آنهاست متمرکز کنيم .فراموش نکنيم .که وظفه آموزشی کتابدارن راباايجادتوانايي پژوهش مستقل درهم آميخته ايم .پس مخاطب اوليه ما،کسانی بايدباشندکه پژوهشگرندونيازبه کاربامنابع اطلاعاتی چاپی والکترونيکی دارند.

سومين چالشی که پيش روی داريم اين واقعيت است که داشتن دانش خاصی به اين معنی نيست که دانش آموزشِ آنرانيزدراختيارداريم .برای معلم يامدرس بودن بايدبااصول ،مکاتب وروشهای يادگيری وياددهی آشنا باشيم درهيچ يک ازبرنامه های درسی کتابداری وگرايشهای آن دانش ياد دادن به کتابدارن آموخته نمی شود. نمی توانيم بگوييم که محتوای برنامه سواد اطلاعاتی به تخصص نيازدارد،اما عمل آموختن به تخصص نيازندارد. حال که بحث تخصص درميان است ،برای معلم بودن يا مدرس بودن نيزبايد تعليم داده شويم .به حکم اينکه کتابدار مرجع خوبی هستيم ، نمی توانيم مدعی باشيم آموزنده خوبی هستيم ، مگراينکه ادعا کنيم معلمی صرفا هنر است .وچيزی ازعلم درآن نيست .البته که اين ادعا دراين دوران پذيرفتنی نيست. حالکه اصرارداريم مدرس سواد اطلاعاتی کتابداران واطلاع رسانان هستند،بايدبرای آن جنبه ای که باعلم روش تدريس درارتباط است نيز تفکرکنيم وچاره ای عملی درعين حال قابل قبول دراختيارداشته باشيم.

بازگرديم به آنچه آنرا نظريه رابطه ای ناميديم وامروز به دليل رشد تصاعدی توليد اطلاعات ،رشدامکانات دسترسی به اطلاعات به دليل بی نظمی که درسازماندهی به اطلاعات درشبکه های اطلاعاتی مطرح است ،بيشتر به عناون نظريه واسطه اطلاعاتی شناخته می شود. و((پيتر))دراکر شاغل به آن رادانش ورزی می دانددردهه های اوليه قرن بيست ويکم به عنوان يکی ازمهمترين شاغلان صحنه خواهدآمد.بسياری ازصاحبنظران کتابداری واطلاع رسانی توانايي بالای کتابدارن مرجع رابرای پذيرش اين شغل وهرگروه ديگری ارجح می دانند. اما،اين نظريه بانظريه آموزشی درتعارض بالقوه است . دراين نظريه کتابداران به کاربران نهايي آموزش نمی دهند که به حل مشکلات پيچيده خوددرپيوند بااطلاعات بدون ياری آنها بپردازند.باپزيرش اين نظريه درپی اين هستيم که ارباب رجوع ،وابسطه به تخصص منحصر به فرد کتابدار باشد به بيان ديگر دراين نظريه ،کتابداری نيز حرفه است .((آندرو آبوت )) درسال 1988حرفه ای رااينگونه تعرِيف کرده است.((حرفه ای دارای مسئوليتهای منحصر به فردی دربرابرمشکلات انسانی ازطريق پاسخگويي با خدمات کارشناسانه می باشد)).اگرديگران مشکلاتی دارند،به کسی مرجعه می کنندکه کارشناس حل آنگونه مشکلات است .اصطلاح Knowledge worker که پيتردراکربه کار برده است ،نيزحرفه ای بودن رادرون خوددارد.

وقوع آنچه که پيتردراکرپيش بينی کرده است قطعی است ،اما نقشی که کتابدارن دراين موردبرعهده خواهند گرفت به همان قطعيت نيست . هنگاميکه شوق آموختن بازيهای رايانه ای به کودکانمان با اين ايده که اين بازيها بهتر ازفوتبال بازی کردن درکوچه است ،فروکش کرد. هنگاميکه دريافتيم نقش آموزشی شبکه گردی باهدف يا بدون هدف جوانان ما ، بهترازپرسه زدن آنها دراين يا آن پياده روخيابان است ،بانيازهای اطلاعاتی کساني ،روبرو خواهيم شدکه برای ادامه زندگی کارمي کنند،وبرای اينکه کارشان را انجام دهند. به اطلاعات نياز دارند.

برای اينکه اينگونه کاربران يافتن اطلاعات موردنيازخودرابه کتابداربه عنان واسطه های اطلاعاتی واگذارنمايند،وجوددوشرط ضروری است :اعتماد به کسانيکه يافتن نيازهای اطلاعاتی خودرا به او مي سپارند.وبرآوردن اين خواسته درچارچوب زمانی که مناسب کاربر است ونه مناسب ساعات کاری سازمانی که کتابدارکارمند آن می باشد.

نکته ای که درانتهای سخن دارم اين است که برای آموزش سواد اطلاعاتی ويابرای ارائه اطلاعات به عنوان  واسطه اطلاعاتی ،چه کسی بايدهزينه کند. دولت يا داوطلب بهره گيری ازهريک ازاين دو.اگردولت باشد،اين بودجه را چه تشکيلاتی رابايدتصويب وچه تشکيلاتی بايدبپردازد.هرگاه قرارباشدهزينه هريک ازاين دورامردم بپردازند،درآن صورت بايدکالايي داشته باشيم که برای آن خريدارواقعی وجودداشته باشد.به نظرشما چه مقدارازدستيابی به امکانات دولتی برای آموزش سواد اطلاعاتی برخورداريم ويا چه مقداردرجهت ارائه کالای دارای مشتری واقعی حرکت کرده ايم .