تبليغاتX
یار مهربان

یار مهربان

این وبلاگ انحصارا به موضوع کتابداری در ایران و جهان می پردازد

تضاد بين واسطه رهايی کردن وکارگزاراطلاعات شدن

                                                                        دکترمحمدحسين ديانی

نظريه کتابداربه عنوان آموزش کتابداربه عنوان برقرارکننده ارتباط بين مراجعان واطلاعات ،دردورانی که منابع چاپی تنها منابع اطلاعاتی به حساب می آمدند درحوزه کتابداری موازی باهم درجريان بوده اند.

آموزشی ونظريه ارتباطی قرارداده است. دراين شرايط زمينه مناسبی برای استقلال گسترده ازنظريه آموزشی فراهم آمده ،درعين حال نظريه ارتباطی نيزازجايگاه مستحکم تری برخوردارمی شود. زمينه های مناسب ودشواريهای پيش روی هر يک از اين دونظريه موردبحث قرارگرفته است.برقراری تعادل بين اين دو نوع نظريه برای مساعدت به مراجعان وبرای باقيماندن کتابداری واطلاع رسانی به عناون يک حرفه ،آن هم حرفه ای سودمند،چالشی است که کتابداران اين دوران باآن روبروهستند.

مقاله حاضربه تحليل تضادبين دومفهوم واسطه رهايی وکارگزاراطلاعات می پردازد.

اولين بخش کتاب مبانی مرجع با اين جمله آغاز می شود:آموزش وپرورش موظف به ايجادوتوانايي دردانش آموختگان است: اول،توانايي تفکرانتقادی ودوم ،توانايي بهره گيری ازمنابع حاوی علم ودانش را به گونه ای عميق ترودرپيوندمستقيم بافراگيری مهارت تفکر انتقادی موردتوجه قرارمی دهد.

به نظروی ،فراگيری تفکرانتقادی ،يعنی فراگيری انواع پرسش هايی که بايددرزمان مناسب طرح شودودانستن اينکه چه نوع وچه مقدارشواهدبرای تعيين اعتبارموضوع موردبحث کافی است وسرانجام ،شواهدموردنيازراچگونه می توان شناسايي وبازيابي کرد.ازاين عبارت چنين برمي آيدکه تفکرانتقادی ومهارت دراطلاع يابی لازم وملزوم يکديگرند،بويژه اگرتفکرانتقادی رادرسطح عام تريعنی درپژوهش ،ومهارت دراطلاع يابی رادرسطح عام تر،يعنی اطلاع رسانی موردتوجه قراردهيم .

درمقاله پژوهش واطلاع رسانی که به عنوان سخن نخست درمجله رهيافت منتشرشد،رابطه بين اين دورانمايان کردم .فشرده آنچه درآن مقاله آمداين است:

((اطلاع رسانی باسازماندهی به انبوه اطلاعات ودانش موجود،گره های گشوده وناگشوده دردانش رامی نماياند،وپژوهش باآگاهی ازگره های ناگشوده به اتکای نظريه های پرتوان ،قوانين اثبات پذير،وروشهای برخوردارازقواعدمنطقی ،درراه بازگشايي گره های ناگشوده گام می گذارد.حاصل هرچه باشد،ازطريق اطلاع رسانی جای خودرادربيشه زار به سامان اطلاعات ودانش تعيين می کندواحتمالا بسترجديدی برای پژوهشهای بعدی فراهم می آورد))(رهيافت ،ش25ص2).

((لوئس شورز)) توانايي ومهارت درکارمرجع راهمپايه توانايي درخواندن ،نوشتن وحساب کردن                   می داند.ومعتقداست که بدون مهارت دربازيابی اطلاعات ،محل درج اطلاعات علمی هررشته تعيين وبازيابی نمی شود.،درآن صورت ازديدگاه دانش آموخته ،چنان دانش واطلاعی وجودنداردودرنتيجه اطلاعات بازيابی نشده نمی توانددرجهت منابع فرد،جامعه وتمدن مورداستفاده قرارگيرد.(مبانی مرجع ،ص71).

ديدگاه بالا ومواردمشابه بسياری که دراين باره درادبيات کتابداری واطلاع رسانی وجوددارد،برای کتابداران نقشی آموزشی قائل است. امادرعمل ،بويژه دردوران تکيه صرف برمنابع چاپی ،دونوع آموزش آنهم دردانشگاه ها قابل رديابی بود:

1.آموزشی که درصحنه کتابخانه بوقوع می پيونددوکتابداران شاغل امرتعليم دهی آن رابرعهده دارندونمونه هايي ازآن رادرجلسات توجيهی بادانشجويان ،بويژه دانشجويان تازه وارددانشگاه ،شاهدهستيم. نيزآموزش ياخدماتی که به هنگام هدايت دانشجوبه منابع برای يافتن اطلاعات ارائه                 می شودازاين گونه است. اين نوعآموزش رادرکتاب روشهای تحقيق درکتابداری ،خدمات مرجع ارشادی ناميده ام (روشهای تحقيق درکتابداری ،ص112). به نوشته دکترآزاد،اين نوع خدمت می تواندازآموزش شيوه پرکردن فرم درخواست کتاب آغازوبه توضيح وتشريح نحوه بهره جويي ازفهرستها ،کتابشناسيها وآثارمرجع جهت تفسيروبيان محتوای مجموعه ختم شود.وِيژگي اصلی اين آموزش ،بدون توجه به سطح گستردگی آن ،هدايت وراهنمايي دراه پيگيری اطلاعات است ونه تهيه وبه دست دادن خوداطلاعات موردنياز(مبانی مرجع ، ص52)

2. آموزش نوع دوم ،آموزشی است که درکلاس درس زيرنظرمدرس واحتمالا،باهمکاری کتابداربوقوع می پيونددوباعنوان آموزش کتابشناسی(Bibliojraphic Education شناخته می شود.دراين نوع آموزش ،چهارچوبهای مفهومی سامان يابی منابع مرجع درهررشته علمی توسط مدرس مطرح ونمونه هايي ازمنابع مرجع مربوطه که درکتابخانه همان سازمان موجوداست ،توسط کتابدارمعرفی               می شودودانشجوتمرينهای مربوطه راباتوجه به آنها انجام می دهد(Reichel and Ramey, 1987).اين نوع آموزش درايران ،مخصوص درسهايي است که بانام موادوخدمات مرجع درهمه سطوح به دانشجويان کتابداری داده می شود.مشابه اين آموزش دردانشگاه های غرب ،بيشتردرآمريکا، به دانشجويان غيرکتابدارنيزارائه گردد. دردرسهای روش تحقيق رشته های متفاوت دانشگاهی که دردوران انقلاب فرهنگی سرفصلهای آنها نوشته شد، نيزچهارجلسه برای آموزش کتابشناسی واستفاده ازکتابخانه گنجانيده شده وقراربوده است که اين بخش ازدرس باهمکاری کتابدارارائه شودکه عملا چنين نشده ومدرس هردرس بسته به توان وعلاقه خودبه آن پرداخته است.

آموزش نوع اول به"چگونه ازکتابخانه استفاده کنيم " توجه داردوآموزش نوع دوم به اينکه ((هررشته علمی دانسته های خودرادرچه نوع منابع وباچه سازماندهی ارائه می کند)) توجه دارد.

اينکه چه مقدارازآموزش نوع اول وچه مقدارازآموزش نوع دوم دراين کتابخانه يادرآن کلاس ارائه    می شده است ،تابعی بوده است از:

1.توانائيهای نيروی انسانی (وجودکتابدارتحصيل کرده حداقل کارشناس برای ارائه کلاسهای توجيهی جدی ياوجودکارشناس ارشدکتابداری برای همکاری بااساتيددرس

2.توافق مسئولان سازمانی که کتابخانه جزئی ازآن است (فراهم آوردن امکانات لازم برای مراجعه دانشجويان به کتابخانه برای آموزش ديدن وياصدوراجازه برای کتابدارکارشناس ارشدبرای حضوردرکلاس درس)؛

3.وجودکسانی که طالب اين نوع آموزش بوده اند(برخی دانشجويان به اين کلاسها روی خوش نشان می دهندوبرخی آن راناديده می گيرند).

نکته کاملا مشخص اين است که هردونوع آموزش دردانشگاهها به عينيت رسيده اندودرانئاع کتابخانه های ديگرکمترموردتوجه بوده اند.هرسه عامل بالاتاثيرزيادی دردانشگاهای ايران داشته ودارند. 

کلاسهای توجيهی ابتدای سال وکلاسهای آشنايي با کتابخانه ومنابع آن ،که فقط دربرخی ازدانشگاهها به آن توجه می شودواحتمالا ،دربيشتردانشگاهها اهميتی به آن نمی دهند،تابعی است ازسه عاملی که دربالا به آن اشاره شد.

يادآورمی شود،عدم استقبال ازدوواحددرس آشنايي باکتابخانه که شورای عالی برنامه ريزی وزارت علوم آن رابرای تمام رشته ها اختياری کرده ،کاملا تحت تاثيريکی ازاين سه عامل بوده است .اما نبودمدرس کافی وعدم استقبال دانشجويان بيشترازموردديگرتاثيرداشته است. برخی برای سطوح پايين تر،دبستان ودبيرستان ،طرح معلم – کتابدارراارائه کرده اند(پايان نامه خانم سپهری ).اين طرح نيزفقط دردبستانهايي که معلم آماده بوده علاوه برانجام وظيفه آموزشی خود،داوطلبانه به کتابداری وآموزش مهارتهای لازم برای استفاده ازکتابخانه بپردازد،به وافعيت پيوسته است.

به نظرکتابدارانی که براهميت اين دونوع آموزش تاکيددارند،دانش کتابشناسی فرايندی آموزشی است که بخش مهمی ازبرنامه آموزش راتشکيل می دهدوفرايندی است که طی آن دانشجويان مهارتهای جستجوی متون را به گونه ای فراگيرندکه می توانندپس ازفراغت ازتحصيل به پژوهش مستقل بپردازند.

درمقابل ديدگاههای موافق نقش آموزشی برای کتابداران ،ديدگاههايي وجودداردکه نقش آموزشی کتابداررا نمی پسنددوکتابداری راهمچون سايرحرفه ها، حرفه ای می داندکه دارنده دانش آن ،بايدتمام تلاش خودرابه عمل آوردتاخدمتی مناسب ارائه کند،نه اينکه دانش هاوشيوه های قابل اعمال درحرفه خودرابه مشتريان بياموزد.به عنوان نمونه ،هيچ پزشک يا وکيل حقوقی يا مهندس ساختمان ،کارخودرا به مشتری وانمی گذارد.پزشک به بيمارنمی آموزدکه چگونه خودرادرمان کندوياحقوقدان به موکل خودنمی آموزدکه چگونه دردادگاه ازخوددفاع کند.

اين نظريه که درکتاب مبانی فلسفه کتابداری آموزشی نظريه ارتباطی ناميده شده است اززبان ويلفرلانگستراين گونه توصيف شده است . ((يک نظام بازيابی اطلاعاتی استفاده کننده راازموضوع موردجستجووتحقيق وتحقيق وی آگاه نمی کند(يعنی شناخت وی راتغييرنمی دهد)،صرفا اوراازوجود(یاعدم وجود)مدارک مورددرخواستن ومحل قرارداشتن آنها آگاه می سازد)).

نگرش متخصصان بازيابی وکتابداران آموزشی ،فرايندجستجوی کتاب شناختی اساسا فعاليتی آموزشی است که ازطريق آن :

الف)دانشجو ازموادکتاب شناختی آگاه می شود؛

ب)ازرابطه ميان شکل سازمان يابی ونوع دانش (اطلاعات )موجوددرآن آگاه می شود؛

پ)ازخودساخت سازمانی وانواع موادی که احتمالا درآن جای می گيرد يا نمی گيردآگاه می شود.

ت) ازفرايندتصويری ای که چنان سازمان کتابشناختای به اتکای آن نگه داری می شود،آگاه می گردد..

کتابدارآموزشی نيازبه برپايي پل وپيوندی رابرشکاف مفهومی ميان کلاس وکتابخانه ،جهت باروررتر کردن پژوهش وموثرتر گرداندن يادگيری ضروری می بيند.درمقابل ،بازارياب اطلاعات مايل است درموردآموزش،انفعالی عمل کند.رابطه اش بااستفاده کننده غيرمستقيم ونسبت به نظامی که ايجادشده ثانويه است.اوميان انواع استفاده هايي که بايداطلاعات درآنها بگنجدتمايزی قائل نمی شود.متخصص بازاريابی به منزله کارکرداساسی خودنيازبه کمک به دانشجويان درامرايجادمهارتهای کتابشناختی رانمی پذرد،به حدکمال رساندن دانشجويان راازنظرکتابشناسی آنگونه که پس ازترک محيط آموزشی بتوانند پژوهش کتابشناختی مستقل انجام دهندراضروری نمی بيند.گرچه دردوران صرفامنابع چاپی ،نظريه آموزشی ونظريه رابطه ای به موازات هم درجريان بودند،اما بارواج منابع الکترونيکی ،کتابداری آموزشی بيشتروبيشترموردتوجه قرارمی گيرد.افزايش توانايي تعليم دهی به عنوان يکی ازقابليتهای موردنيازبرای کتابدارن مرجع ،به گونه ای که درآگهی ها ی استخدام آورده می شودرامی توان شاهدی براين مدعادانست .به بيان ديگربارايج ترشدن دسترسی وامکان استفاده ازشبکه های اطلاعاتی ،برنقش آموزشی کتابداران ،به ويژه کتابداران مرجع ،افزوده می شود.

درعين حال شاهدهستيم که بسياری ازغيرکتابدارن باعناوين متفاوتی که برای خوددارند(مثلا متخصصان کامپيوتريابه اصطلاح من ،رايانه ورزان آکادميکی ورايانه ورزان تجربی که خودرا اطلاع رسان ناميده اند)،ظاهرا باآموزش همان چيزی می پردازندکه ماخودراصاحب صلاحيت برای تدريس آن می دانيم يکی ازچالشهايي که پيش روی کتابداران پذيراي نظريه آموزشی قراردارداين است که خط حائل مشخصی بين خودوديگرمدعيان بکشند. آشکاراتر اينکه بايدبين محتوايي که ((کتابداران مدعی آموزش آنند))ومحتوايي که ((ديگرکسان باعنوان اطلاع رسان می آموزند))تفاوت متمايزکنده وجودداشته باشد.

مثالی عينی دراين موردحاکی ازتفاوت بين مباحث مطرح شده درساخت موتورهای جستجوبامباحث مطرح شده درساخت دروازه های اطلاعاتی است .

تاکتابداران درمحتوای يگانه ای که بايدآموزش دهندبه توافق جمعی نرسند،روزبه روزبرتعدادرقبای آنها ازسايررشته هاافزوده خواهدشدوآلودگی محتوای آموزشی بيشتری به وجودخواهدآمد.من اين آلودگی رابيشتر ازآلودگی سوادرايانه ای (computer  literacy) باسواداطلاعاتی(information literacy) می دانم . معتقدم که بايدازاختلاط اين دوجلوگيری کرد، درغيراين صورت رايانه ورزان آکادميکی يارايانه ورزان تجربی برماغلبه خواهندکرد.

نکته بااهميتی که درنظريه آموزشی مطرح است،پذيرش کتابداران به عنوان آموزش دهندگان توسط جامعه آموزشی ،جامعه دانشگاهی وجامعه پژوهشی است. کتابدران غرب با همه سابقه ای که دارندوباهمه تلاشی که می کنند ،هنوزبه عنوان خواهران وبرادران درجوامع آموزشی ،مثلا ،اتحاديه های معلمان واستادان پذيرفته نشده اند.جالب است گفته شودکه کتابداران ،حتی کتابداران عضوهيت علمی دانشکده های علوم تربيتی ،به عنوان يک گروه آموزشی ازگروههای دانشکده علوم تربيتی وروانشناسی به جلسات سالانه جامعه تعليم وتربيت ايرانی دعوت نمی شود.درجلسات متعددی که دريکی دوسال گذشته برای تعيين وظايف کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی بااستادان ومقامات اداری دانشگاه داشتيم ،يکی ازمهم ترين بحثها،براين نکته تاکيدمی شدکه بحثآموزش بحثی جداازوظايف کتابخانه مرکزی دانشگاه است.

چالش ديگرحجم بالای داوطلبان يادگيری دراين حوزه وتعداد اندک کتابداران آموزش دهنده می باشد.نکته بااهميت دراين مورداين است که مشخص کنيم چه مقدارجنبه نظری وچه مقدارجنبه عملی سواداطلاعاتی بايددرکلاسهاآموزش داده شود.هرچه بخواهيم برجنبه های نظری بيفزائيم برای تدريس به نيروهای درسطح عضوهيت علمی بيشتری نيازاست وهرچه برجنبه های علمی بيشترتاکيدکنيم ،برای تدريس به کتابداران کارشناس ارشدياکارشناس کتابداری بيشتری نيازاست .يادآورمی شودکه هم مدرسين وهم کارشناسان کتابداری ،قبل ازاينکه موظف به انجام کارها ی جاری رشته خودهستند،وهمه می دانيم که درشرايط کنونی ،نيروهای موجوددرگروههای آموزشی وکتابخانه ها بسيارکمترازآنی است که بتواندبه گونه ای گسترده به آموزش سواداطلاعاتی بپردازد.

تجربه ای که دراين موردمی توان ازآن يادکردتعيين درس عربی برای همه دانشجويان دانشگاه به عنوان يکی ازدرسها ی عمومی درسهای عمومی درسالها ی اول راه اندازی دانشگاهها پس ازانقلاب فرهنگی بود. طبق آيين نامه هردانشجويي که به دانشگاه می آمدبايددوواحددرس عربی می خواند،اما هيچ دانشگاهی درعمل نمی توانست به تعدادکلاسهايي که بايدبرای دانشجويان تشکيل دهد،مدرس درس عربی دراختيارداشته باشد،زيرامدرسی نبودکه به کارگرفته شود.درمورددرسهای معارف اسلامی نيزتامدتها وشايدهنوزهمين دشواری وجوددارد.درس آشنايي باکتابخانه نيزکه برای همه دانشجويان می توانددرس اختيارباشد،باهمين دشواری روبروست.

عليرغم همه استدلالهايي که براهميت آموزش سواداطلاعاتی ارائه می کنيم ،درعمل هيچ گروه کتابداری نمی تواندپاسخگوی متقاضيان اين درس برای کل کارکنان دانشگاه خودباشد،آن گونه که تابه حال نيزنبوده است. هنگامی که براهميت سواداطلاعاتی تاکيدمی کنيم وخودراشايسته تدريس اين درس می دانيم ،بايدتوان پاسخگويي به نيازی که به وجودآمده ياما آنرابه وجودوجودآورده ايم ،داشته باشيم .به قول رجال سياسی بالا بردن مطالبات هنگامی که راهی برای برآوردن مطالبات نيست ،عاری ازفايده بلکه مضرنيرهست.توجه داشته باشيدکه مثلا دردانشگاه مدرسان کتابداری ،کارشناسان ارشدکتابداری وکارشناسان کتابداری دريک سوی وکل جامعه دانشگاهی شامل اعضای هيئت علمی دانشگاه ،دانشجويان وکارکنان درسوی ديگرقراردارند.به گمان من درشرايط فعلی درهيچ دانشگاهی تناسبی بين اين دووجودنداردوبايدگزينشی عمل کرد.همان گونه که امکانات سوادآموزی اجازه نمی دهدکه همه به يکباره تحت پوشش سوادقرارگيرند.وناچاربخشی ازبی سوادان که توانايي بهره وری وبهره دهی بيشتری دارند. تحت پوشش قرارمی گيرند،درموردسواداطلاعاتی نيزبايدهمان شيوه درپيش گرفته شود.

آموزش راباداوطلبانی که از انگيزه بالايي برخوردارندآغازمی کنيم .

آموزش رابرروی کسانی که پژوهش جزئی اززندگی شخصی وحرفه ای آينده آنهاست متمرکز کنيم .فراموش نکنيم .که وظفه آموزشی کتابدارن راباايجادتوانايي پژوهش مستقل درهم آميخته ايم .پس مخاطب اوليه ما،کسانی بايدباشندکه پژوهشگرندونيازبه کاربامنابع اطلاعاتی چاپی والکترونيکی دارند.

سومين چالشی که پيش روی داريم اين واقعيت است که داشتن دانش خاصی به اين معنی نيست که دانش آموزشِ آنرانيزدراختيارداريم .برای معلم يامدرس بودن بايدبااصول ،مکاتب وروشهای يادگيری وياددهی آشنا باشيم درهيچ يک ازبرنامه های درسی کتابداری وگرايشهای آن دانش ياد دادن به کتابدارن آموخته نمی شود. نمی توانيم بگوييم که محتوای برنامه سواد اطلاعاتی به تخصص نيازدارد،اما عمل آموختن به تخصص نيازندارد. حال که بحث تخصص درميان است ،برای معلم بودن يا مدرس بودن نيزبايد تعليم داده شويم .به حکم اينکه کتابدار مرجع خوبی هستيم ، نمی توانيم مدعی باشيم آموزنده خوبی هستيم ، مگراينکه ادعا کنيم معلمی صرفا هنر است .وچيزی ازعلم درآن نيست .البته که اين ادعا دراين دوران پذيرفتنی نيست. حالکه اصرارداريم مدرس سواد اطلاعاتی کتابداران واطلاع رسانان هستند،بايدبرای آن جنبه ای که باعلم روش تدريس درارتباط است نيز تفکرکنيم وچاره ای عملی درعين حال قابل قبول دراختيارداشته باشيم.

بازگرديم به آنچه آنرا نظريه رابطه ای ناميديم وامروز به دليل رشد تصاعدی توليد اطلاعات ،رشدامکانات دسترسی به اطلاعات به دليل بی نظمی که درسازماندهی به اطلاعات درشبکه های اطلاعاتی مطرح است ،بيشتر به عناون نظريه واسطه اطلاعاتی شناخته می شود. و((پيتر))دراکر شاغل به آن رادانش ورزی می دانددردهه های اوليه قرن بيست ويکم به عنوان يکی ازمهمترين شاغلان صحنه خواهدآمد.بسياری ازصاحبنظران کتابداری واطلاع رسانی توانايي بالای کتابدارن مرجع رابرای پذيرش اين شغل وهرگروه ديگری ارجح می دانند. اما،اين نظريه بانظريه آموزشی درتعارض بالقوه است . دراين نظريه کتابداران به کاربران نهايي آموزش نمی دهند که به حل مشکلات پيچيده خوددرپيوند بااطلاعات بدون ياری آنها بپردازند.باپزيرش اين نظريه درپی اين هستيم که ارباب رجوع ،وابسطه به تخصص منحصر به فرد کتابدار باشد به بيان ديگر دراين نظريه ،کتابداری نيز حرفه است .((آندرو آبوت )) درسال 1988حرفه ای رااينگونه تعرِيف کرده است.((حرفه ای دارای مسئوليتهای منحصر به فردی دربرابرمشکلات انسانی ازطريق پاسخگويي با خدمات کارشناسانه می باشد)).اگرديگران مشکلاتی دارند،به کسی مرجعه می کنندکه کارشناس حل آنگونه مشکلات است .اصطلاح Knowledge worker که پيتردراکربه کار برده است ،نيزحرفه ای بودن رادرون خوددارد.

وقوع آنچه که پيتردراکرپيش بينی کرده است قطعی است ،اما نقشی که کتابدارن دراين موردبرعهده خواهند گرفت به همان قطعيت نيست . هنگاميکه شوق آموختن بازيهای رايانه ای به کودکانمان با اين ايده که اين بازيها بهتر ازفوتبال بازی کردن درکوچه است ،فروکش کرد. هنگاميکه دريافتيم نقش آموزشی شبکه گردی باهدف يا بدون هدف جوانان ما ، بهترازپرسه زدن آنها دراين يا آن پياده روخيابان است ،بانيازهای اطلاعاتی کساني ،روبرو خواهيم شدکه برای ادامه زندگی کارمي کنند،وبرای اينکه کارشان را انجام دهند. به اطلاعات نياز دارند.

برای اينکه اينگونه کاربران يافتن اطلاعات موردنيازخودرابه کتابداربه عنان واسطه های اطلاعاتی واگذارنمايند،وجوددوشرط ضروری است :اعتماد به کسانيکه يافتن نيازهای اطلاعاتی خودرا به او مي سپارند.وبرآوردن اين خواسته درچارچوب زمانی که مناسب کاربر است ونه مناسب ساعات کاری سازمانی که کتابدارکارمند آن می باشد.

نکته ای که درانتهای سخن دارم اين است که برای آموزش سواد اطلاعاتی ويابرای ارائه اطلاعات به عنوان  واسطه اطلاعاتی ،چه کسی بايدهزينه کند. دولت يا داوطلب بهره گيری ازهريک ازاين دو.اگردولت باشد،اين بودجه را چه تشکيلاتی رابايدتصويب وچه تشکيلاتی بايدبپردازد.هرگاه قرارباشدهزينه هريک ازاين دورامردم بپردازند،درآن صورت بايدکالايي داشته باشيم که برای آن خريدارواقعی وجودداشته باشد.به نظرشما چه مقدارازدستيابی به امکانات دولتی برای آموزش سواد اطلاعاتی برخورداريم ويا چه مقداردرجهت ارائه کالای دارای مشتری واقعی حرکت کرده ايم .

     

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آذر1384ساعت 18:56  توسط سحر  | 

همه چيز براي کتاب نخواندن مهياست !

همه چيز براي کتاب نخواندن مهياست !

دکتر عباس حری 

 در رسانه ها مي بينيم ، مي شنويم ، يا مي خوانيم که مردم ما «کم خوان»اند ، رغبتي به مطالعه ندارند ، هر ايراني در سال ، فلان قدر دقيقه کتاب مي خواند و داوري هاي متنوع و فراوان ديگر. گويي مردم عناصر مجردي هستند که مي توان درباره آنها بدون توجه به عوامل محيطي سخن گفت. آنها هستند که مي خوانند يا نمي خوانند ، آنها را بايد به باد ملامت گرفت ، و از لاکتابي آنها بايد گلايه کرد. اين کار البته مصلحت انديشانه تر هم هست. توپ را در زمين حريف بينداز و همه مسووليت ها را هم متوجه او کن هر گاه نورافکن را به طرف مقابل بيفکنيم ، طبعا خودمان در تاريکي و به دور از ارزشيابي ها و داوري ها مصون خواهيم ماند. حال بياييم به همين مردم که ملامت مي کشند و خوشند و رنجيدن را کافري مي دانند ، بينديشيم. آيا اگر از همين مردم حرکتي مشاهده کنيم که حاکي از بي هدفي است سرزنششان نمي کنيم؟ مردم حق دارند که کار بدون دليل و عمل بدون هدف انجام ندهند. وقتي از کسي مي پرسي «آيا کتاب مي خواني؟» و در جواب مي گويد که «چرا بايد بخوانم؟» منطقي ترين و استوارترين پاسخ را داده است. واقعا چرا بايد بخوانند؟ هدفدار کردن «خواندن» است که مي تواند انگيزه روي آوري به مطالعه را فراهم کند. کانون اين انگيزش ها کجاست؟ اشاره اي به برخي از شاخص ترين اين کانون ها خالي از فايده نيست. خانواده نخستين کانوني است که مي تواند انگيزه هاي خواندن را در فرزندان فراهم کند. پدري که ناگزير است وقتي فرزندش هنوز در خواب است از خانه خارج شود و وقتي هم در دير وقت شب به خواب رفته است به خانه برگردد و مادر که بايد به تدبير خانه بينديشد و هم مرد و هم زن خانه باشد، چه مجالي برايشان مي ماند که خود چيزي بخوانند يا فرزند خود را به خواندن ترغيب کنند. وقتي در همه زندگي ات بايد فکر نان باشي ، کتاب ، آب خواهد بود و کتاب خواندن آب در هاون کوبيدن. همين فرزند ، فرزندان ديگران را هم در خيابان و معبر و گذر و تلويزيون مي بيند ، با همه وسايل رفاه و خانواده اي مرفه ، و به قول يکي از ارکان دولت ، با اتومبيل 300 ميليوني. انصاف را ، آيا خواهد انديشيد که آن فرد از کتابخواني به اين مواهب دست يافته است؟ لطفا نگوييد اندرون از طعام خالي دار / تا در آن نور معرفت بيني. چند شب پيش ، در همين تلويزيون ، در محله اي که آب و نفتشان قاطي شده بود ، جواني در مقابل دوربين با خشم مي گفت ، ما از ابتدايي ترين امکانات زندگي محروميم ، آمده اند براي ما کتابخانه تاسيس کرده اند! کانون خانواده هسته اصلي گرايش ها ، نگرشها و بسياري از جريان هايي است که بعدها منش و نگرش فرزندان را شکل مي دهد. هرگاه شرايط براي انگيزش به مطالعه فراهم نباشد، سخنان اندرزگونه رسانه اي عمر بسيار کوتاهي در ذهن ها خواهد داشت. محيط آموزشي خود نقلي ديگر دارد. دانش آموز مجبور به اطاعت از يک حکومت محلي (مدرسه) با مانيفستي به نام کتاب درسي است. گوش کن ، درست را بخوان ، اين قدر سوال اضافي نکن. اگر دانش آموز حرف شنوي باشي و کتاب درسي را از آغاز تا پايان به ذهن بسپاري ، فرد موفقي خواهي بود. به اين ترتيب ، نه نياز به کتاب جانبي خواهد بود و نه کتابخانه. در نظام آموزشي درسنامه محور ، اين بيان را هم در مدرسه مي شنويد و هم در خانه که «درست را خوانده اي که داري کتاب مي خواني؟» اين بيان حاکي از تلقي مستمر و ماندگار ما از درس است. درس يعني کتاب درسي يا تکاليف درسي و کتاب «ديگر» يعني زايده اي که در خوشبينانه ترين شکل ، تنها ابزاري فراغتي است که طبعا با ساير ابزارهاي فراغتي پرجاذبه تر هم توان رقابت ندارد. رها شدن نظام آموزشي از «تک متن» است که گستره دانش و بينش دانش آموزان را وسعت مي بخشد و نهادينه شدن آن در مدرسه با ايجاد کتابخانه همراه است. در چنين وضعيتي ، کتابخانه مددکار معلم و دانش آموز خواهد بود. چيزي که نبودن آن در مدرسه حس مي شود. در معدود مدارسي که کتابخانه (ضعيف يا مناسب) دارند ، از حد محلي براي گذراندن اوقات فراغت (اوقاتي که در مدرسه هم وجود ندارد) فراتر نمي رود و هيچ انگيزه آموزشي براي مراجعه به آن نيست. چنين محلي را در بيرون مدرسه هم مي توان يافت : کتابخانه هاي کانون پرورش فکري. پس چنين کتابخانه يا شبه کتابخانه هايي در مدرسه هم چندان دوامي نمي آورند. يا فضاي آن پس از مدتي ، به دليل کمبود اتاق ، تبديل به کلاس درس مي شود يا در آن هميشه قفل است. در ساعت کوتاه تنفس که بايد خيلي ضرورت هاي زيستي هم در آن مدت تامين شود! پس از تعطيلي مدرسه هم که بايد دانش آموزان هر چه سريعتر مدرسه را ترک کنند. به اين ترتيب ، چگونه مي توان از وجود کتابخانه در مدرسه سخن گفت. رسانه ها رسانايي خود را در جهاتي خاص سوق داده اند. بحثهاي فرهنگي نيز گاه صبغه سياسي مي يابد. روي سخن آنها درباره کتاب و مطالعه هم بيشتر با کساني است که خود اهل کتابند و اگر نقدي ، نظري ، سرگذشتنامه اي هم درخصوص کتاب و کتابخواني مي خوانند ، به منظور کسب اطلاع است نه برانگيخته شدن براي کتابخواني. در نتيجه آنهايي که بايد از طريق اين گونه رسانه ها برانگيخته شوند ، تنها بخشي که از آن به سرعت مي گذرند ، هماني است که به اين گونه مسائل پرداخته است. در رسانه فراگيري چون تلويزيون هم که مي تواند به دليل ماهيت تصويري اش اثرگذارتر باشد ، هر برنامه اي که به کتاب و اهل کتاب مي پردازد ، چنان سرد و بي روح و بدون جاذبه عمل مي کند که اعضاي خانواده را وا مي دارد تا به سمت برنامه اي ديگر ميل کنند. کتاب و کتابخواني در اين رسانه با کهولت ، فرتوتي ، بي رمقي ، زبان نامفهوم براي همگان و دهها دافعه ديگر همراه است. همين نمادها براي دلزده کردن مخاطبان از هر چه مطالعه و متعلقات آن است کافي است. پيوسته مي خوانيم که مردم فلان کشور در اتوبوس و مترو کتاب مي خوانند ، يعني که انتظار دارند مردم ما هم چنين کنند. داوري انتزاعي يعني همين ! آيا شرايط اجتماعي و محيطي ما هم مشابه فلان کشور است؟ مدت ها انتظار در صف اتوبوسي که به علت تراکم مسافر ، در هر ايستگاه تنها چند نفر مي توانند سوار شوند و مترو که در رفت و برگشت هاي کاري تا گلوگاه انباشته از مسافر است ، چگونه انتظار داريم که مسافران کتاب به دست در نهايت آرامش ذهني کتاب بخوانند. مسافر اتوبوس گاه حتي دستش به ميله محافظ اتوبوس هم نمي رسد و فقط فشردگي جمعيت است که او را در حالت سرپا نگه مي دارد. آيا سناريويي مسخره تر از اين خواهد بود که کتابي را به دست مسافري بدهيم که بيشتر نقش ستون را تا پايان سفر ايفاء مي کند و حتي تغيير جهت بدنش هم براي او دشوار است؟ کتابخانه هاي عمومي که قرار است از عوامل و انگيزه هاي موثر در کتابخواني باشند ، نياموخته اند که کتابخانه عمومي مغازه پوشاک نيست که منتظر بماني مشتري وارد شود و جوابش را بدهي. کتابخانه عمومي بايد به سمت جامعه حرکت کند ، براي خودش ارباب رجوع دست و پا کند ، به مدارس سر بزند ، در مجامع به شناساندن خدمات خود بپردازد. و اينها همه در صورتي است که وقتي به کتابخانه مراجعه شد، بتواند خواست هاي مراجعان را پاسخ دهد. کتابخانه هاي عمومي ، بجز معدودي آن هم در چند شهر بزرگ ، بسيار منفعلند. در بسياري از شهرهاي کوچک تر حتي مردم محلي نيز نشاني جايي به نام کتابخانه را نمي شناسد. مشتري عمده آنها دانش آموزان و کنکوري ها هستند که از فضاي کتابخانه نه منابع کتابخانه به عنوان محلي آرام براي انجام تکاليف و مطالعه دروس خود استفاده مي کنند. بسياري از منابع مورد درخواست آن معدود اهل مطالعه هم در کتابخانه نيست و مسوولان کتابخانه ها هم تلاشي براي دستيابي به آن منابع از طريق امانت گرفتن از ساير کتابخانه ها نمي کنند. البته نظام کلان مديريتي اين کتابخانه ها هم چنين وظيفه اي براي آنها تعريف نکرده است. به اين ترتيب ، مراجعان کتابخانه هاي عمومي که خود اندک هستند ، برخي درصدد مطالعه دروس خود هستند ، برخي ديگر آنچه را مي خواهند نمي يابند ، تعداد اندکي علاقه مند مي ماند که آن هم موجودي کتابخانه ها قادر نيست پاسخگوي آنها باشد. اين گروه کساني هستند که مشتري بالفعل کتابخانه اند. بالقوه ها که خيل عظيمي را تشکيل مي دهند ، جذب پديده هاي ديگري مي شوند که جاذبه بيشتري دارند و در خوشبينانه ترين حالت ، تحقق هدف معين و روشني را تضمين مي کنند. وضعيت نشر کتاب ، خود شرب اليهود ديگري است. شعار «بچاپ و بفروش» (و به قول ظريفي «بچاپ و بچاپ») ، روز به روز پررنگ تر مي شود. 2 گروه دست اندرکار چنين جرياني هستند يکي «ناشران» و ديگري «نشرکاران». ناشران براي نشر کتاب ملاکهايي دارند ، خوب و بد مي کنند و براي خود رسالتي فرهنگي قائلند و نشرکاران آنهايي هستند که پول سرگرداني داشته اند و اين عرصه را داراي منافعي يافته اند برايشان تفاوت نمي کرده در چه عرصه اي سرمايه گذاري کنند. اين عرصه را برگزيده اند چون برخوردار از معافيت هايي است. عنصري به نام کاغذ را مي توانند از طريق مجوز خود راحت تر و ارزان تر دريافت کنند. براي «نشرکاران» مهم نيست که کاغذ دريافتي خود را نوشته شده بفروشند يا نانوشته. هرکدام سودش بيشتر باشد ترجيح دارد. کاغذهاي نوشته شده هم تابع الگويي به نام سياست نشر نيست. هرچه مشتري داشته باشد حتي اگر «فال نخود» و «کف بيني» باشد بايد چاپ کرد. دست اندرکاران نشر که زماني جزو پيشروان و پيشگامان فرهنگي به حساب مي آمدند، با پيدايش «نشرکاران» به دنباله روهاي فرهنگي تغيير جهت داده اند. بازار آشفته نشر توليداتي را عرضه مي کند که مخاطب را از عرصه علم و فرهنگ دور مي کند و آثار اصيل در اين آشفته بازار در تنگنا قرار مي گيرند و مي رود که حضور شتابزده و ورود بي رويه «نشرکاران» ، ميدان را بر «ناشران» تنگ کند. هرگاه درصدديم که تشنگي مطالعه را ايجاد کنيم و آن را افزايش و گسترش دهيم ، در مقابل بايد به رفع تشنگي هم بينديشيم. عرصه نشر چنين وظيفه اي دارد. اگر در اين عرصه توفيق نيابيم ، صرف ايجاد تشنگي راه به فلاح نمي برد. اخيرا در 2 برنامه تلويزيوني در فاصله 2 روز درباره شمارگان کتاب سخن رفت. در يک برنامه ميانگين شمارگان کتاب 2000 و در ديگري بين 3000 تا 5000 اعلام شد. حال اگر خوشبينانه خبر دوم را بپذيريم و از اين دو رقم ميانگين ، ميانگين بگيريم به متوسط 4000 مي رسيم. با کمال تاسف بايد گفت که در شمارگان کتاب افت داشته ايم ، چون در زماني که جمعيت کشور 25 ميليون نفر بود ، ميانگين شمارگان کتابها 2000 بود ، اکنون که جمعيت به 70 ميليون رسيده است ميانگين 4000 است. يعني شمارگان دو برابر شده و جمعيت 2.8 برابر يعني اگر شرايط را هم طي اين سالها از جهات مختلف ثابت فرض کنيم ، ميانگين تيراژ بايد 5600 نسخه مي بود. بنابراين ، وضع نشر و کتابخواني به عنوان 2 پديده متعامل را بايد تکان دهنده خواند. فرهنگ در جامعه ما با اين که چندين نهاد اين کلمه را در نامهاي خود يدک مي کشند، غريب افتاده است. سرگرداني در تعريف دامنه فرهنگ و تعيين و تحديد وظايف هر يک از نهادهاي فرهنگي سبب شده است مسووليت ها لوث شود. همين سرگرداني راه را براي برخي تقليل ها از جمله تقليل بودجه ها در طول يک سال مالي هموار کرده است و در کمبودهاي مالي ، نخستين عرصه اي که زير تيغ کاهش بودجه قرار مي گيرد عرصه فرهنگ است. نيروي انساني نيز گرفتار چنين معضلي است. انتخاب ها و عزلها نه به دليل قابليت هاي فرهنگي و علمي که ناشي از ملاحظات ديگري است. کتاب ، کتابخواني ، کتابخانه ، نشر و آنچه در اين چارچوب قرار مي گيرد ، بيشترين خسارت را از اين جريان ها متحمل مي شوند. در اين ميان دلخوشيم که سالي يک بار نمايشگاه کتاب برگزار مي کنيم و سالي يک بار هفته اي به نام هفته کتاب داريم. در اين ايام پيوسته با آب و تاب سخن مي گوييم و از قداست کتاب دم مي زنيم. گويي که عزيز از دست رفته اي را گرامي مي داريم. «هفتم» آن روانشاد که گذشت همه چيز فراموش مي شود. منبع: روزنامه جام جم

+ نوشته شده در  جمعه 11 آذر1384ساعت 19:45  توسط سحر  | 

درد دل با همکاران کتابدار

امروزه که کتابخانه ها درسراسر جهان حتی در آموزشگاهها و مکانهای آموزشی نه چندان مهم به سمت دیجیتالی و مجازی شدن پیش می روند ما هنوز در  سده های نخست تاسیس کتابخانه به سر می بریم.راستی چرا هنوز در کتابخانه های دانشگاهی و مراکز آکادمیک و علمی با مشکلاتی مانند عدم دستیابی به شبکه اینترنت و حتی با مشکل مکان و نور و... در کتابخانه ها روبرو هستیم.

امیدواریم  روزی فرا رسد که نسل نو کتابدار بتواند از چنبره این قضایا خلاصی یابد.

همیت همه ما در این زمینه لازم است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آذر1384ساعت 19:43  توسط سحر  |